قصه، کهن ترین ابزار برای انتقال مفاهیم به کودکان است، اما وقتی این قصه ها از سرچشمه کلام الهی جاری می شوند، رسالت نویسنده دشوارتر می شود، چگونه می توان مفاهیم عمیق سوره های قرآن را به زبان نرم و تصویرگر کودک امروز ترجمه کرد؟
امروز در کنار نویسنده ای هستم که برای نخستین بار تجربه قدم گذاشتن در این مسیر را پشت سر گذاشته است. او در کتاب جدیدش “قصه های سبز آسمان” به جای روایت مستقیم داستان های قرآنی دست روی مفاهیم سوره های “حجرات”، “کافرون” و “کوثر” گذاشته و آن ها را در دنیای روزمره و ملموس کودکی به نام “نیکا” روایت کرده است. در این گفت و گو با سرکار خانم زهرا آب بسته همسر آقای احسان تاجمیری از همکاران مرکز انتقال نفت مارون شماره ۴ منطقه اصفهان آشنا می شویم و می پرسیم که چگونه یک دختر مهدکودکی می تواند سفیر مفاهیم عمیق قرآنی در خانه و مهدکودک شود.
زهرا آب بسته ۳۱ ساله. او پیش از هر چیز خود را مادر می داند، مادری که با تجربه شیرین تربیت فرزند به درک عمیق تری از انتقال مفاهیم ارزشمند به نسل نو دست یافته است. این نگاه مادری، الهام بخش او در خلق اولین کتابش بوده است.
جرقه و انگیزه
۱. چه چیزی باعث شد تصمیم بگیرید اولین کتابتان را دقیقا در حوزه “داستان های قرآنی برای کودکان” بنویسید؟ آیا خاطره یا تجربه خاصی در کودکی یا بزرگسالی محرک این تصمیم بوده است؟
_ ایدهی نوشتن “قصههای سبز آسمان” از یک نیاز شخصی و مادرانه شکل گرفت. وقتی دخترم در سن مهدکودک بود، میخواستم او مهارتهای زندگی را از یک منبع عمیق و همیشگی بیاموزد؛ و چه منبعی استوارتر از قرآن. هدف من این بود که این مهارتها نه فقط دانشی گذرا، بلکه چراغ راهی برای آیندهاش باشند. قصههای سبز آسمان، تلاشی است برای پیوند زدن فطرت پاک کودکان با حکمت نورانی آیات الهی، تا این قصهها، همراه همیشگی رشد و شکوفایی آنها باشند.
۲. در نگاه شما، چه نیازی در قصه های قرآنی کودکان احساس کردید که شما را ترغیب کرد تا با نگاه منحصر به فرد خودتان این قصه ها را دوباره بنویسید؟
_ به نظرم اغلب روایتهای موجود در دو مسیر نهچندان مطلوب حرکت میکردند، یا آنقدر بر درسهای اخلاقی تأکید داشتند که جذابیت داستانی و زبان کودکانه فراموش میشد، یا آنقدر سادهسازی میکردند که عمق حکمت قرآنی در قصه گم میشد.
انگیزه من، ایجاد یک «تعادل» بود؛ اینکه قصه، نه یک کلاس درس خشک باشد و نه صرفاً یک سرگرمی سطحی. تلاش کردم قصههای قرآنی را با همان عمق اصیل، اما در قالب ماجراهایی جذاب و «همذاتپندارانه» روایت کنم تا کودک، مفاهیم را نه با اجبار، بلکه با لذت و جان و دل دریافت کند و آن را بخشی از دنیای واقعیاش بداند.
فرآیند خلاقیت و چالش ها
۳.بازنویسی داستان های قرآنی، تعادلی ظریف بین “وفاداری به متون اصلی” و “خلاقیت داستانی” میطلبد. برای حفظ این تعادل و جذب کردن داستان برای ذهن جست و جو گر کودک چه رویکردی داشتید؟
_ رویکرد من این بود که هسته پیام قرآنی را بدون تغییر حفظ کردم. شخصیتها را با احساسات قابل درک برای کودکان، ملموستر کردم. با زبان تصویری و حسی، دنیای قصه را زنده کردم. جزئیات غیرضروری را حذف و داستان را با تعلیق و دیالوگهای طبیعی جذابتر کردم. هدف، قصهای بود که هم «قرآنی» باشد و هم «قصه».
۴.بزرگترین چالشی که در اولین تجربه نویسندگی تان، از ایده پردازی تا چاپ نهایی با آن روبرو شدید چه بود؟
_ بزرگترین چالش، ترس از قضاوت و برداشتهای احتمالی بود؛ یعنی نگرانی از اینکه روایت من مورد پذیرش واقع نشود یا به مفاهیم قرآنی لطمه بزند. غلبه بر این ترس با تمرکز بر هدف اصلی و صداقت درونی، به من کمک کرد تا کار را با اطمینان پیش ببرم.
۵. تصویرگری در کتاب کودک بخش جدایی ناپذیر داستان است.در فرآیند نگارش،چقدر در انتخاب تصاویر یا هدایت تصویرگر برای انتقال حس داستان نقش داشتید؟
_انتخاب تصاویر و هدایت تصویرگر نقشی حیاتی در انتقال حس داستان داشت. من در فرآیند نگارش، به دنبال فضاسازی بودم که با مفاهیم قرآنی همخوانی داشته باشد. تلاش کردم تا حس معنویت، مهربانی و زیبایی که در داستانها نهفته است، از طریق تصاویر به کودک منتقل شود. با تصویرگر در مورد روانشناسی رنگها، حس شخصیتها در لحظات کلیدی و انتقال مفاهیم انتزاعی از طریق نمادها گفتگو کردم تا تصاویر، نه تنها مکمل داستان، بلکه بخشی از پیام آن باشند.
جهان بینی و تاثیرگذاری
۶.به نظر شما داستان های قرآنی چه جایگاه ویژه ای در دنیای کودکان امروز دارند و چگونه می توانند به رشد تفکر اخلاقی آنها کمک کنند؟
_داستانهای قرآنی در دنیای امروز کودکان، چراغ راهی هستند برای درک درست مفاهیم اخلاقی و انسانی هستند. این داستانها با ریشههای عمیق فطری و حکمت الهی، میتوانند به رشد تفکر اخلاقی کودکان کمک کنند؛ چرا که الگوهای روشنی از عدالت، مهربانی، شجاعت، صداقت و شکرگزاری را در قالب روایتهای جذاب ارائه میدهند.
۷.چرا شخصیت نیکا را به عنوان راوی درک خود از این سه سوره انتخاب کردید؟ فکر میکنید کودکان چقدر با نیکا و چالش هایش در مهدکودک همذات پنداری می کنند؟
_شخصیت نیکا به عنوان راوی انتخاب شد تا کودکان بتوانند به راحتی با او و چالشهایش همذاتپنداری کنند. دنیای نیکا در مهدکودک و خانه، بازتابی از دنیای بسیاری از کودکان است؛ با بازیها، دوستیها، و گاهی سوءتفاهمها. این نزدیکی، به آنها کمک میکند تا مفاهیم اخلاقی و دینی را نه به صورت دستوری، بلکه در قالب تجربیات روزمره بیاموزند.
۸.انتخاب این سه سوره(حجرات،کافرون و کوثر) انتخاب های هوشمندانه ای هستند،چگونه تلاش کردید مفاهیم انتزاعی مثل “احترام و ادب”(حجرات)، “مرزبندی عقیدتی”(کافرون) و “شکرگذاری و عطا”(کوثر) را در موقعیت های ساده ای که نیکا در خانه یا مهد با آنها روبروست بگنجانید؟
_برای گنجاندن مفاهیم انتزاعی در موقعیتهای ساده، سعی کردم آنها را در کُنشها و واکنشهای شخصیتها منعکس کنم. مثلاً: احترام و ادب (حجرات): از طریق نحوه برخورد نیکا با دوستانش، معلم، یا حتی هنگام شنیدن حرف بزرگترها. مرزبندی عقیدتی (کافرون): در قالب درک تفاوت عقاید و احترام به آن، بدون تقلید کورکورانه. شکرگزاری و عطا (کوثر): از طریق قدردانی نیکا از نعمتهای کوچکی که دارد (اسباببازی، محبت والدین) و سهیم شدن او با دیگران.
۹.بسیاری از کتاب های دینی کودک صرفا جنبه آموزشی دارند شما چگونه تلاش کردید که کتابتان “شعاری” نشود و صرفا داستان زندگی نیکا باقی بماند؟
_ برای جلوگیری از شعاری شدن، تمرکز اصلی بر “داستان زندگی نیکا” بود. مفاهیم دینی به صورت طبیعی در تار و پود زندگی روزمره او تنیده شدهاند، نه اینکه به عنوان درسهای مجزا و اجباری ارائه شوند. هدف این بود که کودک، نیکا را ببیند که چگونه در موقعیت های مختلف، این مفاهیم را به طور غریزی یا با راهنمایی والدین تجربه میکند.
۱۰. دوست دارید کودک پس از خواندن این کتاب چه احساس یا درک متفاوتی از شخصیت های داستان داشته باشد؟
_ دوست دارم کودک پس از خواندن کتاب، درکی عمیقتر از “مهربانی هوشمندانه” داشته باشد؛ یعنی بفهمد که ادب، احترام، شکرگزاری و پذیرش تفاوتها، نه تنها دستورالعملهای خشک، بلکه راههایی برای لذت بردن بیشتر از زندگی و روابط بهتر هستند. همچنین، درک کند که ایمان، چراغ راه زندگی است که به او قدرت تشخیص درست از نادرست را میدهد.
پایان بندی
۱۱.اولین واکنش یا جمله ای که از یک کودک(یا والدین) پس از خواندن کتابتان شنیدید چه بود؟ عکس العمل دختر ۶ سالتون چطور بود؟
_اولین واکنشها بسیار مثبت و تأثیرگذار بود. والدین بیان داشتند که این کتاب، تلفیقی هنرمندانه از داستانگویی جذاب و انتقال مفاهیم حیاتی است که سالها منتظر آن بودیم.نیکا دخترم وقتی متوجه شد که خاطراتش به صورت کتاب چاپ شده است گفت:”مامان من به تو افتخار میکنم که مادر خوب و موفقی هستی.”
۱۲.اگر بخواهید این کتاب را تنها در سه کلمه توصیف کنید آنها چه خواهند بود؟
_ الهام بخش، صمیمی، آموزنده
۱۳.چه توصیه ای برای کسانی دارید که مثل شما رویای نوشتن و چاپ اولین کتابشان را در سر می پرورانند.
_ باور کنید، بنویسید، و رها کنید. باور کنید که داستان شما ارزش شنیده شدن دارد. بنویسید، حتی اگر کامل نباشد. و وقتی نوشتید، آن را رها کنید تا خوانندگان خود را پیدا کند. مهمترین چیز، صداقت درونی و اشتیاق شما است.
کلام آخر…
زادگاهم دزپارت(دهدز) است؛ شهری که شاید در نگاه اول، جذابیتهای کلانشهرهای دیگر را نداشته باشد. اما من، با آگاهی کامل، این سرزمین را برای زندگی و تلاش انتخاب کردم. چرا که معتقدم، ریشهها و تعلقات، سرمایههایی گرانبها هستند. ماندن من در اینجا، نه از سر ناچاری، که انتخابی آگاهانه بود؛ انتخابی برای ساختن، برای الهام بخشیدن و برای اثبات این حقیقت که موفقیت، وابسته به جغرافیا نیست، بلکه در گرو اراده، عشق و شکوفایی در هر بستری است؛ همانگونه که نیلوفر، در مرداب، به نماد استقامت و زیبایی بدل میگردد.






