هوای کرمان، آمیختهای از آفتاب ولرم و نسیم خنک زمستانی بود.
وارد محوطه منطقه جنوب شرق که شدم، نه برای بازدید از مخازن متعدد مرکز انتقال نفت رفسنجان، که برای دیدار با مردی که شنیده بودم به خطوط لوله انتقال فرآوردههای نفتی، نه به چشم لولههایی فولادی، که به مثابه رگهای حیاتی با نبضی از جریان متداوم و خروشان مواد نفتی مینگرد: با مهندس حسام عربپور، سرگروه واحد کنترل ابزار دقیق منطقه لختی به گفتوگو نشستیم.
اتاقش، در نگاه اول، بیش از آنکه دفتر یک مهندس باشد، به کارگاه یک مخترع یا استودیوی یک هنرمند شباهت داشت. روی دیوارها، نقشههای فنی خطوط لوله. روی میز، میان کاتالوگهای تجهیزات، یک ریزپردازنده قدیمی و چند برد الکترونیکی رنگ و رو رفته خودنمایی میکردند؛ گویی هر یک، قصهای از یک چالش حلشده را در خود نگه داشتهاند.
در نگاه اول با دستانی که اثر روغن و لحیمکاری بر آنها نقش بسته بود، پذیرفت. گفتگویمان، نه با یک مقدمه خشک و رسمی، که با جرعهای چای کمرنگ کرمانی و یک خنده راحت شروع شد.
و اما داستان از کجا آغاز شد؟
«سال هشتاد و هشت استخدام شدم و مستقیم آمدم شرکت خطوط لوله نفت رفسنجان. اول در واحد برق مشغول به کار شدم. فقط چند ماهی گذشته بود که اولین خلاقیتهایم شکل گرفت: یک کنترل شارژ و فتوسل ۱۲ ولت برای چراِغ و سلولهای خورشیدی، و بعد طراحی و ساخت رله over/under ولتاژ موتورهای ۶ کیلو ولت. تعمیر و بهینهسازی ترانسها حفاظت از زنگ و بعد هم تعمیرات و تنظیم رلههای کنترل جریانی… زیاد بودند. بین سه الی چهار سال در واحد برق، با چالشهای متفاوت گذشت.»
اما نقطه عطف، با یک ایده و یک چالش پیچیده رقم خورد.
«قبل از آمدنم به واحد ابزار دقیق، ایدهای مطرح بود: انتقال بیسیم دادههای گراویته (وزن مخصوص) از ۷۰۰ متری به هر تأسیسات نفتی یا مراکز انتقال نفت. مشکل اینجا بود: فاصله زیاد، کابلکشی هزینهبر یا گاهی غیرممکن. چون یا جاده مسیر عبور کابل را غیرممکن کرده بود، یا آپارتمانها دقیقاً جلوی مسیر ایستاده بودند. مهندس گودرزی رئیس سابق تعمیرات ابزار دقیق ایده را داد و گفت: «میشه این مشکل رو حلش کرد؟»
چشمانش برق زد، گویی دوباره درگیر آن معما شده بود. «برخلاف تصور، سیگنالهای رادیویی با سرعت نور حرکت میکنند و میتوانند از موانع عبور کنند و این کلید قضیه و حل مشکل بود. دستگاهی طراحی و ساختم که سیگنال آنالوگ استاندارد ابزار دقیق (۴ تا ۲۰ میلیآمپر) را با فرکانس رادیویی کدگذاری شده و منحصر به فرد، تا کیلومترها آن طرفتر میفرستاد. نخستینبار در تأسیسات قدیم کرمان، جایی که ساختمانها مانع بزرگی بودند، آن را طراحی، ساخته و نصب کردیم. بعد برای رفسنجان، یزد، سیرجان، نائین، منطقه شاهرود در تاسیسات نیشابور و بعد انتقال سیگنال فشار قله مانی به مرکز انتقال نفت رفسنجان به طول ۵۰ کیلومتر برای دو خط ۲۶ اینچ قدیم و جدید و… هرجا که کابل و موانع پیش رو، دشمن زمان و هزینه بود، این دستگاه به کمک آمد.»
این دستگاه، نقطه تلاقی سه رشته بود: برق، ابزاردقیق و مخابرات. همانجا بود که مهندس ما به خانه واقعی خودش، واحد کنترل ابزاردقیق، انتقال یافت؛ جایی که رشته دانشگاهیاش (لیسانس کنترل و ابزاردقیق و بعداً کارشناسی ارشد) با روحیه جستجوگرش همآوا شد.
اما دستگاه انتقال سیگنال آنالوگ به صورت بیسیم، فقط یکی از داستانها بود. او از معمای بزرگتری گفت: «در خط لوله، کنترل ولو ها نباید در هنگام خطا به طور کامل بسته شوند. اگر ببندند، فشار بالا میرود و خط میترکد. در منطقه جنوب شرق، با یک خلاقیت در تغییر برنامه و سختافزار، کاری کردیم که همه کنترلولوها در حالت Fail-in-Position (تثبیت در آخرین موقعیت) قرار بگیرند. حتی برای مدلهای قدیمی مثل skilmatic 413 که متعلق به 30 سال پیش بود! برای آنها یک «برد جانبی» خاص طراحی و ساختیم. فکر کنم در ایران، کسی چنین کاری روی این مدل انجام نداده بود.»
برای وی، ایده از دل نیاز زاییده میشود. «هرجا نقصی باشد، نیازی است. بهرهبردار میگوید ما این مشکل را داریم. این نیاز، جرقه ایده میشود. مثل آشپزی که مواد اولیهاش در بازار است، اما هنر ترکیب و پخت، از آن توست.»
وقتی از انگیزه و حس خوبش از این همه ابتکار و تلاش پرسیدم، پاسخش شعری از جنس ایمان به کار بود: «همه این کارها عشق است. در جایگاهی هستم که باید باشم و به آن عشق دارم. از کوچکترین کار یدی تا نوشتن پیچیدهترین برنامه PLC، برایم فرقی نمیکند. فقط کافی است بگویند باید انجامش دهم.»
وی انگیزه را نه در پول و تشویق بیرونی، که در حل مسئله و حس مفید بودن میدید. «وقتی مسئلهای که سالها موجب دردسر بوده را حل میکنی، چه حسی میتواند بهتر از این باشد؟ این انگیزه من است.»
سخن پایانی وی، خطاب به جوانان، حکمتی ناب بود:
«جوانی یعنی شادابی، نشاط، کنجکاوی و کشف. توصیهام این است: در هر کاری که هستی، بهترین باش. حتی اگر نانوایی، بهترین نانوا. آب که مایه حیات است، اگر در جایی بماند، راکد و گندیده میشود. دو سوم وزن بدن ما آب است. پس ما هم اگر در جایی بمانیم و تلاش نکنیم…» این تشبیه زیبایش، همه چیز را خلاصه میکرد.
«اگر تو مفید باشی، مثل دومینو، سود آن به خودت، خانوادهات، شرکتی که در آن کار میکنی و در نهایت، کشورت میرسد. آرامش و آسایش در همین مفید بودن است.»
با خداحافظی از مهندس، با خود اندیشیدم که اینجا، در دل صنعت عظیم نفت، جوانانی چون حسام عربپور هستند که با عشق و نوآوری، نه تنها از راکد بودن گریختهاند، که جریانی زنده و پویا از دانش و ابتکار را در رگهای این صنعت به جریان انداختهاند. آنها جریانسازان پایدار اما خاموش و دقیق این خطوط حیاتی هستند.






