یکی از مراحل با اهمیت و مهمی که در زندگی وجود دارد بازنشستگی است. البته برای کارمندان و کارگران حقوق بگیر چون افراد با شغل آزاد با این کلمه غریبه هستند و سن برای آنها معنایی ندارد. برگردیم سر بازنشستگی خودمان، دقیقا زمانی است که تغییر و تحول بزرگی در زندگی روزمره ما اتفاق می افتد. برخی از افراد بی صبرانه منتظر رسیدن این روز هستند، اما برخی دیگر همچنان نمی توانند دست از کار و تلاش بردارند و مدام بر این باورند که همیشه باید در جامعه فعال باشند و خم به ابرو نیاورند.
در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران منطقه اصفهان در هر مرکز انتقال نفت که در مسیر مارون تا اصفهان قرار دارند، افرادی از طرف بهداشت صنعت نفت به عنوان پزشکیار فعالیت می کنند. یکی از پزشکیاران که به عنوان شاعر و دست به قلم در بین کارکنان شناخته شده است پس از ۳۵ سال خدمت به مرحله بازنشستگی رسیده است. او در طول خدمت خود کتاب «مصرع خون» در وصف حال شهدای کربلا را به چاپ رساند. به مناسبت بازنشستگی ایشان مصاحبه ای کوتاه با چند سوال برنامه ریزی کردیم که از حال این پزشکیار شاعر با خبر شویم. در ادامه متن معرفی را به قلم خودشان می خوانیم.
به نام حضرت دوست، اینجانب علیرضا جعفرپور متولد خمینی شهر، اول بهمن ماه ۱۳۴۴ ساکن اصفهان دارای دو فرزند دختر هستم، تحصیلاتم سال ۱۳۶۳ در رشته پرستاری، سال ۱۳۷۲ رشته شیمی محض دانشگاه اصفهان( که به دلیل کار اقماری ۱۴ روزه و عدم امکان انتقال محل خدمت به اصفهان، در سال دوم علیرغم میل باطنی مجبور به انصراف شدم) و نهایتا رشته زبان و ادبیات فارسی پیام نور اصفهان (۱۳۹۵-۱۴۰۰ )که فرصتی شد تا بحور و عروض شعر فارسی را به طور کامل یاد بگیرم.
پس از پایان تحصیلات پرستاری به مدت دو سال در بیمارستان شهید محمد منتظری نجف آباد (طرح نیروی انسانی) در بخش جراحی مردان افتخار خدمت داشتم تا اینکه به بهداشت و درمان صنعت نفت اصفهان مراجعه کردم و از آنجا به منطقه خطوط لوله و مخابرات معرفی شدم، سرانجام مرکز انتقال نفت شماره سه باغملک برای خدمت تعیین و در روز پانزدهم فروردین ماه ۱۳۷۰ عازم آن محل شدم. وقتی هلیکوپتر روی باند مرکز سه نشست (آن زمان رفت و آمد کارکنان با هلیکوپتر بود) و من پیاده شدم تا چشمم به مخازن و موقعیت آن مرکز افتاد فی البداهه این ابیات بر زبانم جاری شد: «سوی پی اس شدم و آخر کار خطی شدم / بوی دارو زسرم رفت و همش نفتی شدم » . البته بنده به صورت ماموریت و اضافه کاری در تمام شرکت های خطوط لوله، گاز، پتروشیمی، پالایشگاه و انبار نفت سابقه کار دارم، اما بسیار خرسندم که دوران خدمتم را در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت اصفهان گذراندم، چون حال و هوای مراکز و صمیمیت همکاران به روحیات بنده نسبت به شرکت های دیگر بیشتر سازگاری داشت. بیشترین سابقه خدمت بنده حدود ۱۸ سال در مرکز انتقال نفت شماره ۵ دهدز بود که تجارب بسیار زیادی در آن مرکز کسب کردم، به غیراز وظایف بهداشت و درمان و نظارت بر رستوران و مواد غذایی در مواقع فراغت تالیف کتاب، سردبیری ماهنامه، اجرای مسابقه کتابخوانی( با تهیه کتاب و طراحی سوالات)، تاسیس صندوق قرض الحسنه، برگزاری کلاس های کمک های اولیه و امداد، راه اندازی مجدد کتابخانه که مدت ها تعطیل شده بود با قفسه بندی، چینش و شماره گذاری و تهیه لیست کتاب برای ارائه به همکاران عزیز و پر تلاش مرکز، راه اندازی اردوی مرقد امام (ره) و راهیان نور به صورت خانوادگی از فعالیت ها و تجارب گرانبها در این مرکز بود. چند سالی که در مرکز انتقال نفت شماره ۴ حضور داشتم، تجربه حضور در سوانح جاده ای بود که در مراکز دیگر چنین تجربه ای برایم ایجاد نشده بود و دلیل آن هم موقعیت مکانی مرکز انتقال نفت در کنار جاده پر تردد و صعب العبور جاده بود.
بنده علاقه بسیار زیادی به رشته ادبیات داشتم و از سال ۱۳۵۶ در مقطع اول راهنمایی شعر می گفتم، هر چند از علم عروض اطلاعی نداشتم و اشعارم مملو از اشکالات عروضی بود، ولی رضایت خاطر خود و دوستانم را فراهم می کرد. استعداد به زبان و ادبیات فارسی آن وقت برایم مسجل شد که به همراه سه نفر دیگر از دوستان مدرسه به عنوان شرکت کنندگان مسابقه علمی از مدرسه راهنمایی مهرگان انتخاب شدم. بنده به عنوان شرکت کننده در مسابقات ادبیات انتخاب شده بودم که خوشبختانه در شهرستان خمینی شهر جزء نفرات برتر شدیم و به مسابقات علمی استانی در دبیرستان رحمت آن زمان راه یافتیم. شدت علاقه ام به ادبیات در سال ۱۳۶۳ به اوج رسید تا جایی که در آن سال تخلص «واثق» را از غزل بسیار زیبای حضرت لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی برگزیدم، غزلی که مطلع آن چنین است: «سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی/ خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی». از آن زمان به بعد اشعارم قدری پخته تر و تا حدودی قابل پذیرش بود اما چون دروس عروض نخوانده بودم گاه و بیگاه اشکالات عروضی به چشم می خورد.
سال ۱۳۶۳ دیپلم گرفتم و در رشته پرستاری پذیرفته شدم. مرغ دلم باز در بام ادبیات پر می زد و بر روی کنگره ای که به اشعار و نثرهای فاخران ایران زمین منقش شده بود سر تعظیم فرود می آورد، چاره ای جز ادامه تحصیل نداشتم چند بار تا پای انصراف پیش رفتم که سال دیگر در رشته علوم انسانی شرکت کنم اما میّسر نشد. در همین رشته پرستاری پای ادبیات را به آن محفل باز کردم درس های فیزیولوژی آناتومی و باکتریولوژی را با شعر حفظ می کردم که پس از گذشت چهل سال هنوز به خاطر دارم: «بدان ای طالب علم پزشکی/ دوازده جفت بُوَد اعصاب مغزی اولی فکتور( oli factor)بویایی بُود یک/ که نام زوج دوم هست اوپتک( optic) یا در مورد باکتری شناسی: « بیماری های استافیلو کاری است /فرونکلوز یا کورک چند تایی است زرد زخم بُود فولیکولیت و کورک/ گل مژه استومیلیت، کفگیرک».
در کنار کار پزشکیاری ساعات فراِغت را با اشعار بزرگان شعر و ادب پارسی سپری می کردم گاه ابیاتی بر زبان جاری می گشت و آنها را یادداشت می کردم از اشعار آئینی، طنز و حماسی، ملی مذهبی گرفته تا اشعاری در مواقع تودیع همکاران بازنشسته که در آن وصف تک تک همکاران آن مرکز به زبان شعر بیان می شد. سال ۱۳۹۴ طبق روال هرساله در نماز خانه مرکز انتقال نفت شماره پنج، مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی با حضور همکاران برگزار شد، بعدازظهر تاسوعا عشق به حضرت سید الشهدا و حضرت ابوالفضل علیهما السلام چنان سراسر وجودم را فرا گرفته بود که قلم به دست گرفتم و اشعاری در رثای سالار شهیدان و یاران با وفایش سرودم . و آن شب در مراسم تاسوعا خواندم که با استقبال حاضرین مواجه گشت، اشعار به صورتی بود که تمامی شهدای کربلا در یک قطعه از قالب شعری سروده شده بود و تعداد ابیات کلا به حدود پنجاه بیت می رسید اشعار را برای خانواده خواندم و نظرشان را جویا شدم ، با یک پیشنهاد عالی جرقه ای در ذهنم ایجاد شد، پیشنهاد این بود که برای هر شهید، ابیات جداگانه و مختص به او سروده شود، پس تصمیم گرفتم شرح شهادت شهدای بنی هاشم و یاران با وفای حضرت را به صورت جداگانه بیان کنم. کتاب «مصرع خون» در قالب مثنوی، غزل، قصیده و ترکیب بند در دو بخش سروده شد، بخش اول مشتمل بر یک هزار و 951 بیت با استناد به کتب معتبر و براساس تقدم و تاخر زمانی از ولادت امام حسین (ع) شروع و به شهادت آن بزرگوار ختم شده است. در این بخش شرح حال برخی از اصحاب، رجزها، خطبه ها و نحوه شهادت آنان و همچنین شرح منازل طی شده از مدینه تا کربلا و وقایع اول تا دهم محرم به تفصیل بیان شده است. بخش دوم کتاب شامل وقایع پس از شهادت آن حضرت و شامل نهصد و 24 بیت می باشد. در پایان کتاب غزل ها و قصایدی در منقبت و شرح جانفشانی ها و فضایل آل بنی هاشم خصوصا فررندان آن امام همام، حضرت قاسم بن الحسن و علمدار سالار شهیدان حسن ختام این اثر است.
انشاالله تصمیم دارم با توکل به خداوند بزرگ در دوران بازنشستگی اوقات را صرف گرد آوری و تصنیف اشعار کنم و بر اساس عهدی که با خود بسته ام کتاب بعدی در مورد حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه(س) باشد که نیازمند استعانت حضرت باری تعالی و عنایت حضرت زهرا و دعای دوستان هستم. هرچند که به این شغل پزشکیاری افتخار می کنم اما اگر زمان به عقب بر می گشت و موقع انتخاب رشته می شد، رشته زبان و ادبیات فارسی را انتخاب می کردم و ادامه تحصیل می دادم هرچند که به لطف و عنایت خداوند بزرگ توفیق یافتم که پس از دانشکده پرستاری بتوانم در کنکور علوم انسانی پذیرفته شوم و به آرزوی دیرینه خود یعنی تحصیل در دانشکده ادبیات و اخذ لیسانس زبان و ادبیات فارسی نیز برسم.






